تبليغاتX
حرص خور

حرص خور

همه چیز

-آقا ببخشید دما سنج شما چه عددی نشون میده؟

-واسه ما سسنورش به خاطر گرمای زیاد سوخته.

-واسه من ۵۵ نشون میده! یعنی قم واقعا ۵۵ درجه س؟

..........................................................................................................................

ساعت ۱۲:۱۹ دقیقه. اینجا قم است وبلاگ حرص خور.

در را باز میکنم و به حیاط میروم به خیال خودم شب است و هوا کمی خنک تر میباشد.اما آیا این طور است؟نه این طور نیست.الان چند شب است که از اسمان آتش میبارد و روز و شب هم نمیشناسد.آب هم فشارش کم است خصوصا شب ها.کولر گازی هم کفاف نمیدهد.سد ۱۵ خرداد هم نصف شده است.خدایا خودت این تابستان را به خیر بگذاران.خودت رحم کن.همونطور که زلزله ی ۵.۹ ریشتری را به خیر گذراندی.

اگر بار گران بودیم و رفتیم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:28  توسط ندا  | 

مروز متوجه شدم که تا چه حد ظالمم.
این که در این مدت 5-6 سال چقدر به خودم و فایر فوکس و سلطان محمود (!) ظلم کردم.
وقتی دیدم با اینترنت اکسلورر اون چیز میزای کنار صفحه وب سایتی که مادر جان میخواست رو نمیتوستیم ببینیم،از فایر فوکس استفاده کردم، تازه متوجه شدم که این روباه کوچولوی آتشین چقدر پسر گلی بوده و من نمیدونستم.در واقع این پسر گل جون منو نجات داد.چون اگه نمیتونستم اون قسمتو واسه مامانم بیارم بهم میگفت تو بلد نیستی.یا اگه میخواست خیلی دیگه عزت بزاره سرم میگفت:هنوز بلد نشدی و ...
موزیلا فایر فوکس همیشه تو سی دی برنامه هایی که میگرفتیم بوده اما من بهش بی محلی میکردم.خلاصه اگه یه موقع از دست اینترنت اکپلورر به تنگ آمدید ، بروید و فایر فوکس نصب نمایید و هرگز هم طرف اپرا نروید زیرا خیلی آدم چیزیه.و یادتان باشد اگر به سمت اپرا رفتید هرگز فکر وبلاگ نویسی و یا دیدن عکس و مواردی از این دست نباشید.


 

تو اتاتق(یا شایدم اطاق)پای کامپوتر نشسته بودم که یهو صدای محمود رو از تلویزیون شنیدم. داشت تعریف میکرد که به فلان کشور رفته و نمیدونم کیک و کیک بهش گفتن تا باهاتون عکسی نندازیم اینجا رو ترک نمیکنم و از این حرفا .منظورم اینه که منظور دکتر جون این بود که مردمان مختلف در اقسی نقاط جهان منو خیلی میخوان و من نه نتها در بین هموطنان عزیزم خیلی محبوبیت دارم بلکه متعلق به کل دنیا هستم(مثل امام خمینی)و منظورش از این منظور این بود که قدر منو بیشتر بدونید و اینقد واسم جوک نسازید .



 

امروز 2 عدد از فیلم هایی که از دایی جان گرفته بودم را مشاهده فرمودم و یکی از یکی بی سر و ته تر.باز محاکمه رو بگی یه چیز.اما پسران آجری واقعا مزخرف بود.من نمیدونم منظورشون از ساخت این فیلم چی بو؟مثلا میخواستن دخترا رو با حقوقشون آشنا کنن؟(همون که دختر میتونه به جای اذن پدر حکم دادگاه رو واسه عاقد ببره.)
آخرشم که دختره برگه رو پاره کرد و بین شوور و باباش ،باباشو انتخاب کرد و باباهه هم الکی الکی راضی شد و سالهای سال با هم به خوبی و خوشی زندگی کردند.



پ.ن : بلاگفا قاط زده و نمیتونم در زمینه جنگولک بازی(از قبیل تغییر رنگ زمینه و قلم و درج لینک و درج غکس و کوفت و زهر مار غلطی بکنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:16  توسط ندا  | 

داستان اول
-سلام اقدس جون.
-اوا سلام کبری خانوم.
-اقدس جون میتونی بیای خونمون تو خیاطی بهم کمک کنی؟
-باشه ولی اول بزار ببینم آقامون اجازه میده یا نه.
-با کی داری حرف میزنی اقدس؟
-کبری خانومه عباس آقا .میگه میشه برم پیشش تو خیاطی کمکش کنم؟
-نه خیر نمیشه.
-چرا عباس آقا؟
-چون من فکر کردم و صلاح نمیبینم که شما تنها پاشی بری اونجا.
-خب کبری جون آقامون نمیذاره.ببخشید.خداحافظ.

 بعد از شام تو آشپزخونه:
-وای عباس آقا چقدر ظرفا زیادن.میای ظرفا رو آب بکشی؟
-نه.
-چرا؟
-چون توی نهج البلاغه نوشته هر کاری زنانتون ازتون خواستن انجام ندین تا پس فردا که ازتون تقاضای کار خلاف کردن نتونین نه بیارین و از اونجایی که من مرد مومن و با خدا و پیغمبری هستم و همواره ائمه رو الگوی خودم قرار دادم با خواسنه تو موافقت نمیکنم.
................................................
داستان دوم
من آن روز به خانه ی شما آمده بودم و تو را مقابل تلویزیون دیدم در حالی که داشتی برای مظلومیت فاطمه میگرستی و او در آشپز خانه مشغول دولا راست شدن برای جمع آوری ظروف شام  و سپس شستن آنها بود.
من در آن یکی روز از در وارد شدم و دیدم تو در حال قرآن خواندن هستی و او در حال جارو پارو.
چطور است که تو برای مظلومیت فاطمه ای که سال ها پیش از دنیا رفته و تو هرگز او را ندیده ای گریه میکنی اما هرگز متوجه مظلومیت فاطمه ای سال های سال در کنار تو بوده و تو را تحمل کرده و با نداشتن ها و بی مهری هایت ساخته و دم برنیاورده ،نشده ای؟از کجا میدانی مظلومیت فاطمه تو از مظلومیت فامه ای که (س) دارد کمتر نیست؟تو دخترانت را به زور به خانه شوهر فرستادی . با همسرت همچون برده و یه موجودی که هیچ نمیفهمد رفتار کردی.هرگز در هیچ کدام از تصمیم گیری هایت از او نظر نخواستی.
چرا؟
چون او و دخترانت زن بودند و زن ناقص العقل و ناقص الیمان است و بنابر این تو هرگز نسبت به آنها ظلمی روا نداشته ای و تو به بهشت میروی زیرا همیشه نمازهایت را اول وقت و در مسجد خوانده ای و همیشه قرآن قرائت میکردی و همواه تسبیح به دست داشته ای و برای فاطمه(س) و اولاد او گریسته ای.واین ها تنها مواد لازم برای ورود به بهشت است.
 اما آیا براستی خداوند حق الناس را خواهد بخشید؟آیا حق الناس را میتوان با نماز و روزه و سایر عبادات خنثی کرد؟


چیه؟فکر میکنید زیادی گنده ش کردم؟فکر میکنید از این قبیل موجودات مذکر وجود ندارن؟تو جامعه من یا بهتر بگم شهری که توش زندگی میکنم از این قبیل نامردان زیادند.در ادامه میخوام نظرتونو به مقاله ای راجع به همین موضوع جلب کنم.این مقاله مربوط به سال 82 هست که من در وبلاگ ازدامن زن مرد به معراج میرود خوندم.http://www.hadi12.persianblog.ir.
پ.ش: چاپ این مقاله به منزله تایید همه ی حرفهای آقای هادی (نویسنده وبلاگ) نیست.اما با اکثر تئوری هاش موافقم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:25  توسط ندا  |